" غمکده "
واسه تنهایی خودم دلم می سوزه ...
سلام به دوستاي خوبم امروز اومدم كه غمكده رو آپ كنم و احتمالا اين آخرين درد و دلي هست كه مي نويسم یه روز بهم گفت : می خوام باهات دوست بشم آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام بهش لبخند زودم و گفتم : آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام ... یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم آخه می دونی من اینجا خیلی تنهام بهش لبخند زودم و گفتم : آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام ... یه روز دیگه گفت: می خوام برم یه جای دور جایی که هیچ مزاحمی نباشه بعد که همه چی رو به راه شد تو هم بیا آخه می دونی من اونجا خیلی تنهام بهش لبخند زدم و گفتم :آره می دونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام ... یه روز تونا مه اش نوشت : من اینجا دوست پیدا کردم آخه می دونی من اینجا خیلی تنهام براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم :اره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام ... حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه " اینه که نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام " 
مي خواستم روز 11 آبان كه تولد سه سالگي غمكده بود آخرين مطلبم رو بنويسم ولي نشد
و الان اومدم كه پست آخرم رو بذارم تو وبلاگم
وبلاگي كه خيلي دوسش داشتم و دارم
خيلي خاطره ها اينجا داشتم
با خيلي از پست هاش اشك ريختم و اينجا درد ودل كردم تا كمي آروم بشم
دوستاي با معرفت و خوبي هم اينجا پيدا كردم
حالا درسته اين آخريا ديگه هيشكي حوصله من و درد و دل هامونداشت ولي خب ...
از همه دوستاي خوبم ممنونم كه منو تحمل كردن تو اين مدت
خيلي اذيتشون كردم
خوشحال باشن كه ديگه مسعود ( ياور هميشه مومن ) نيست
مي خوام برم! برم يه جاي دور!
بعضي مشكلات و اتفاقات تو زندگيم پيش اومده كه ديگه حوصله خودمم ندارم
خوبي كه نديدين ولي اگه بدي هم ديدين حلالم كنيد
دوست دارم با خيال راحت برم
دلم نيومد غمكده رو حذفش كنم واسه همين گذاشتم يادگاري از يه آدم تنها بمونه
اگه زنده موندم و رفتني نشدم شايد اومدم و يواشكي به دوستام سر زدم
ديگه وقتشه كه برم
سفر بدون بازگشت رو دوست دارم
چندتا از دوستام هم بهم گفتن بسه ديگه در غمكده رو تخته كن
يكي ديگه از دوستاي گلم بهم گفت پس اسم غمكده رو عوض كن بذار بازنده
راست گفت ، آره من كم آوردم و مثل هميشه باختم !
كمتر كسي درك كرد كه چي سرم اومده البته تقصير هم نداشتن چون تو موقعيت من گير نكردن
منم آدمم صبرم اندازه داره ، تنهايي و ديگر مشكلات كاري كرد يه جورايي كم بيارم
منم بعد از سه سال درد و دل نوشتن تو غمكده ديگه حالا كم آوردم ديگه جا ندارم
نمي خوام زياد اين قضيه رو بازش كنم
بعضي حرفا رو نمي شه گفت
خيلي مشكلات رو نمي شه به زبون آورد
در كل از همتون ممنونم و از ته دل واسه همه دوستام آرزوي خوشبختي و سلامت دارم
اميدوارم هميشه شاد باشيد و به همه آرزوهاتون برسيد و تو دلتون غم جايي نداشته باشه
خيلي دوستون دارم و هيچوقت فراموشتون نمي كنم
سرگذشت من يه زندون
زندگيم اما يه بازي
پيش اسم من نوشتن
حقته بايد ببازي
منم باختم !
روزی ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد
و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت.
روزی که کمترين سرود بوسه است
و هر انسان برای هر انسان برادری ست.
روزی که ديگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ايست
و قلب
برای زندگی بس است
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو بخاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف ؛ زندگيست
تا من بخاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه نبرم...
روزی که تو بيايی ! برای هميشه بيايی
و مهربانی با زيبايی يکسان شود
روزی که ما دوباره برای کبوتر هايمان دانه بريزيم
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که ديگر نباشم
(( خدا حافظ براي او چه آسان بود ولي قلب من از اين واژه لرزان بود ))
و چنين بود كه در وقت بهار، فصل پاییز دلم زود رسید
و بهارم طی شد
در سراشیبی مرگ، برگها افتادند.
خش خشی بی پایان
و صدایی از درد
زوزه ای از سرما
باغ را ویران کرد
سبزی روی مرا می دیدی
همگی طی شد و رفت
حرف مردم شد و رفت
گفتنی را گفتیم ، آنچه می دانستیم
همه را بخشیدیم و جوانی را هم
جبر و تقدیر چنان کرد که باور کردیم
آنچه بر ما آمد !
راستي قيمت يك شاخه مريم چند است
مريمم پرپر شد
باز بــــــــــــــازنده شدم !.jpg)
وسعت درد فقط سهم من است
بازهم قسمت غم ها شده ام
دگر آیینه ز من بی خبر است
كه اسیر شب یلدا شده ام
من كه بی تاب شقایق بودم
همدم سردی یخ ها شده ام
كاش چشمان مرا خاك كنید
تا نبینم كه چه تنها شده ام
آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم
آن توبه ی صد ساله به پیمانه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم

روزگارم بد شده
زندگی ایم سراسر پراز غم شده
پرده های غم غصه روی تمام زندگیم سایه افکنده
امروز دلم از هر چی که بگی گرفته
از همه کس و همه چی گرفته
اشک رو روی دیده هام میتونی ببینی
لرزش صدام دیگه عادی شده
صدای بغض گرفته ء من سالهاست که ادامه داره
شاید فکر کنی دارم زندگیم رو همین طوری هم ادامه میدم
اما اینو بدون ادامه به همین صورت از هر چی که فکر کنی سخت تره
آخه مگه میشه بین شادیهای همه اطرافیان و دوستان
دلت اونقدر غصه دار باشه که هیچی حس نکنی
همه شادیها دنیا هم که جمع بشن
بازم نمیتونم مقابل دل پر از خونت قراربگیرن
تا به حال تونستی به غم و غصه فکر کنی
اگه فکر کردی دیدی چقدر سخت
هچقدر دلگیره
آره واسه من که هر روز و هر ساعت و هر ثانیه از عمرم
با غم و غصه همراه هست چی داری بگی !
امشب بازم نوشتم تا درد دلم را کم کنم
ولی این درد اونقدر بزرگه که نمی تونی باورش کنی
فقط این منم که میسوزم و می سازم
اي چشم ز گريه سرخ خواب از تو گريخت
اي جان به لب آمده تاب از تو گريخت
با غم سر كن كه شادي از كوي تو رفت
با شب بنشين كه آفتاب از تو گريخت !
| Design By : Night Skin |


